th1CA3TGHY


وقتی ضارب علی را با چاقو زد .ماپیکر قرق خونش را کنار کشیدیم 

پیر مردی امد و گفت :خوب شد همین رامیخواستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به تو چه ربطی داشت؟چرا دخالت کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

علی با صدایی ضعیف گفت :حاج اقا فکر کردم دختر شماست. من از ناموس شما دفاع کردم

خاطره از دوست و همراه شهید علی خلیلی…………

منبع : یادشان همیشه جاودان... |ببخشیدفکرکردم دخترشماست!
برچسب ها :